پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت دویست و ششم :
برای یک لحظه در دلم یاد سکانسهای هالیودی افتادم، اینکه حنا مرا غال بگذارد و به بهانهی سرویس رفتن فرار کند.
با سماجت خط بطلان بر روی این خیال مزخرفانهام کشیدم. منکه او را به زور برنگردانده بودم، تصمیم نهایی را خود حنا گرفت، خودش حرف از برگشتن به رامسر زد. دقایق پشت سرهم سپری میشد و من هم با استرسی که چاشنیاش ذوق و اشتیاقی ملموس بود قدم رو میرفتم.
نگاهی به ساعت انداختم، د
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
