پارت صد و دوم :

بهاره با تعجب گفت:
ـ دخترتو دادی به پرستاره؟
ـ گفتم که... تجربه داشت. الانم زنگ زدم و بهم اطمینان داد حال نیلوفر خوبه. صدای نیلوام شنیدم. گریه نمی‌‌کرد.
ـ خیلی دل شیر داری!
بهاره رفت و من ماندم و حجم کارهای زیادم و نگرانی برای نیلوفر. چقدر روز پر کاری بود. چهار بیمار مرخص شدند و دو نفر با سر پرستار درگیر بودند که چرا غذای بیمارستان خوب نیست. تلفنم هم که مدام در حال زنگ خوردن بو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    اگرهنگامه جای فریدبودفرید قبول میکردکه بامردای دیگه بگوبخندکنه🙏💋💞

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    شوخی و خنده های دکتر شهریار با خانوم ها منظوردار نیست. الهام هم گفت یه بخش از شخصیتشه. دکتر شهریار خوشرو و خوش اخلاق و شوخه. حساسیت هنگامه هم خیلی بالاست.

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    عالی بود مرسی مرضیه جونم 😍😍دلم میخواد دکتر رو خفه کنم 😠

    ۳ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    عزیزم🙂❤

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️