حسرت با هم بودن به قلم مرضیه نعمتی
پارت صد و دوم :
بهاره با تعجب گفت:
ـ دخترتو دادی به پرستاره؟
ـ گفتم که... تجربه داشت. الانم زنگ زدم و بهم اطمینان داد حال نیلوفر خوبه. صدای نیلوام شنیدم. گریه نمیکرد.
ـ خیلی دل شیر داری!
بهاره رفت و من ماندم و حجم کارهای زیادم و نگرانی برای نیلوفر. چقدر روز پر کاری بود. چهار بیمار مرخص شدند و دو نفر با سر پرستار درگیر بودند که چرا غذای بیمارستان خوب نیست. تلفنم هم که مدام در حال زنگ خوردن بو
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
شوخی و خنده های دکتر شهریار با خانوم ها منظوردار نیست. الهام هم گفت یه بخش از شخصیتشه. دکتر شهریار خوشرو و خوش اخلاق و شوخه. حساسیت هنگامه هم خیلی بالاست.
۲ سال پیشZarnaz
0عالی بود مرسی مرضیه جونم 😍😍دلم میخواد دکتر رو خفه کنم 😠
۳ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
عزیزم🙂❤
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اسرا
0اگرهنگامه جای فریدبودفرید قبول میکردکه بامردای دیگه بگوبخندکنه🙏💋💞