پارت چهل :


*
هر سه نفرشان سرمیز صبحانه نشسته بودند.مصطفی پنیر را با دقت روی نان بربری کشید .کنارش گردو و گوجه گذاشت.ملک نسا ظرفی که درآن خیار قرار داشت را با اشاره‌ی انگشتش به سمت مصطفی هُل داد.
مصطفی دستش را روی شانه‌‌ی لیلا که کنارش نشسته بود گذاشت.
_لیلا بالام جان چقدر لاغر شدی..
تکه‌‌ی خیار را روی نان گذاشت و نزدیک دهان لیلا برد.
_هواپیما...دهنتُ باز کن...
ملک نسا قاشقش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    وای حامله اس؟! 🥲😂

    ۱ هفته پیش
  • مادمازل

    2

    چه عجب زبون باز کردی ولی افسوس که دیره 😒 امیدوارم ماهیر تْف هم تو صورتت نندازه. حالا دیگه؟ که احتمالا حامله هم هستی؟ حالا برگردی به ماهیر ؟ این حرف هارو همون م. قع میزدی الان چه فایده داره. واقعا امیدوارم ماهیر محل اش نده هرچند که خیلی عاشقه و دوسش داره.... وای فرگل چرا واقعا *** ؟ 😭

    ۴ ماه پیش
  • بنفش علی

    0

    آخیش از اول رمان این حرفای لیلا تو ذهنم بود همیش میگفتم کاش یکی بود به ملک میگفت الان که خودش گفت دلم خنک شد خاک تو سر همچین مادری بچش بعد دو هفته برگشته واقعا نه بغلی نه احساسی نچ نچ نچ

    ۷ ماه پیش
  • آزاده.د

    1

    دیگه دیره ملک خانوم.. خیلی هم دیر

    ۱۱ ماه پیش
  • یگانه

    0

    چقدر این ملک شبیه الناز شاکردوست توی فیلم بی بدنه

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    ماهیر هنوزم میخواد مطمئنم برو پیشش لیلا❤️🥺ایول لیلا خیلی قشنگ وایستادیم جلوش ایول👏👏عاشقت شدم از اون دختر بی زبون در آمدی بالاخره آفرین 👏👏عالی بود مرسی فرگل جونم ❤️💋

    ۲ سال پیش
  • هستی

    0

    وای دلم خنک شده آفرین لیلا همیشه اینجوری باش ولی این ملک نسا فکرنکنم پشیمون بشه ازکارش وراحتت بزاره

    ۲ سال پیش
  • Setayesh

    0

    نویسنده جون توروخدا این کارو با ما نکن این دختر حامله نباشههه یه وقت وااای😅😭😭امیدوارم همینجوری قوی پیش بره لیلا جون😁🥰

    ۲ سال پیش
  • نهال

    0

    لیلای بیچاره .پشتت به کی گرمه که میگی نامزدی بهم میزنم حتی بابات بدون اجازه مادرت اب نمیخوره .پس بسوز و بساز با وارث فرهان خان

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    🤍🩵💜🩶💛❤️💙🤎💚🧡

    ۲ سال پیش
  • Hadis

    0

    پدر بیچاره لیلا... هرچند در برابر ملک خیلی ضعیفه اما خب پنهون کاری و دروغگویی ملک هم بی تاثیر نیست واگه میدونست جلوی کارای ملک رو شاید میتونست بگیره

    ۲ سال پیش
  • Hadis

    0

    بشین های های گریه کن ملک خانم دودستی بکوب تو سرت هرچند فک نکنم بازم پشیمون باشی تهش میگی خب حامله ای براشون وارث میاری صاحب ثروت و عزت میشی😑

    ۲ سال پیش
  • Hadis

    0

    حسم میگه یه اتفاقای کلیدی از این قسمت رقم میخوره چون لیلا بدجوری میره تو فشار و عذاب اگه باردار هم باشه که انگاری هست

    ۲ سال پیش
  • Hadis

    0

    الانم که میخواد از فرهان جدا بشه به احتمال نودونه درصد می افته تو داستان حاملگی و این قضیه هم کنکله مگه این که بخواد سقطش کنه که اینم از لیلا بعیده شایدم بزنه به سرش البته

    ۲ سال پیش
  • Hadis

    0

    حرفای الان لیلا مثل نوش دارو میمونه بعد از مرگ تمام داشته هاش البته قبل از این چیزی برای گفتن نداشت و فقط میتونست مخالفت کنه و حداقلش بیشتر بجنگه برای خواستش اما ملک از ضعف و سادگیش سو استفاده کرد

    ۲ سال پیش
کپی شد!