پارت صد و پنجاه و ششم :

چشم‌هاش گرد شد و تکیه‌ش رو از پشتی صندلی گرفت.
- عه؟ که اینجوریه ها؟
- بله، اینجوریه!
انگشت اشاره‌ش رو به سمت خودش گرفت.
- من نبودم پیداش می‌کردی؟
با انگشتم به پیشونیش زدم و هلش دادم.
- ما رو خدا سر راه هم گذاشت.
- من وسیله‌ش بودم!
بعد نگاه بی‌میلی بهم انداخت.
- هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم با غر و فحش دادن مسبب کار خیر بشم.
- برای مسبب کار خیر شدن راه‌های زیادی وجود

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!