پارت صد :

ـ تو که نمی‌‌خوای شوهرت مثل دیروز بیاد اینجا و سر و صدا راه بندازه که چرا زن منو راه می‌‌دین اینجا؟
ـ خانم گودرزی!
زن جوان که حالا فهمیده بودم اسمش مهشید بود سرش را روی شانه مدیر گذاشت و اشک ریخت. خانم گودرزی از من عذرخواهی کرد و همراه زن از اتاق خارج شدند. من هم کنجکاو در فکر فرو رفتم. حتماً شوهرش بدبین بود یا مخالف سر سخت کار زن‌‌ها بیرون از خانه. به دخترم نگاه کردم و بوسیدمش. طو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️