حسرت با هم بودن به قلم مرضیه نعمتی
پارت نود و هشتم :
فصل 44
از رفتن امین و مهتاب به ترکیه هفت ماه گذشت. امین رفت که رفت... اوایل به گوشیام زنگ میزد و حالم را میپرسید اما بعد از چند ماه تماسهایش قطع شد و دیگر انگار نه انگار که خواهری هم دارد. خیالش راحت بود که خاله ناهید پیشم است و مراقبم. هنوز نمیدانست باردارم و من هم دلم نمیخواست این موضوع را بداند. به حالش که فرقی نمیکرد. بهتر که نمیدانست. آپارتمان مجÛ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
♥️
۲ سال پیشاسرا
0مطمئنم شک کردکه الهام زن مجیدبرای همین اجازه دادمهشیدمراقب نیلوباشه🙏💞💋
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
نه اینجا حامد شک نکرد🙂 مهر نیلوفر به دلش افتاد❤
۲ سال پیشزینب
1شایدم چون شبیه مجید بوده و از قبل باهم به صورت پنهان ارتباط داشتن،یقین پیدا کرده.باید دید حدسم درسته یا نه.ممنون از نویسنده عزیز
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
♥️
۲ سال پیشم
1فکر کنم شک کرد که برادرزادشه
۲ سال پیشZarnaz
2واوووو🤯چه جالب یعنی مجید خبر داشته داداشش اینجاست؟ من میگم حامد شک کرد وگرنه چرا این همه زود قبول کرد نیلوفر بمونه پیشش عالی بود مرسی مرضیه جونم ❤️😘
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
مهر نیلوفر به دل حامد افتاد😍😍
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

پرنیا
0مطمئنا بامجید ارتباط داشته و داره حالا هم رفت از خودش بپرسه ک خونتو چیکار کردی اونم میگه بخشیدم ب زنم 💔❤️ 🔥