مذهب عشق به قلم رویا ملکی نسب
پارت پانزده :
لادن دست به چشمان خمارش مالید و ریلکس جواب داد: پرسیدن داره؟ معلومه دیگه. دورهمی با دوستام!
لحنش شل و کشدار بود. بیمبالاتی و خونسردی لادن همانند کبریت انداختن به تل کاه خشک بود. به همان سرعت آتشش زد: حواست هست به ساعت خوشگذرونیت با دوستات که روزبهروز داره اضافهتر میشه؟ یه نگاه به ساعت انداختی ببینی چنده؟
لادن کلافه نفس آزاد کرد: دست بردار آرمان! اینجا آلمانه نه ایران.
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
❤❤
۱ سال پیشدنیز
1مچکر..)
۲ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
🌸🌸
۲ سال پیشالارا
1تازه متوجه شدم انلاینه هووف
۲ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
😁
۲ سال پیشAa
1زیبا بود سپاس💐
۲ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
💝🌱
۲ سال پیشاسرا
0هرچی ازلج یکی دیگه انجام نمی دن مگه لادن کاوه دوست داشت که انتخابش کردی ولی حقت 🙏
۲ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
😁
۲ سال پیشآمنه
1واقعا عالی حیف شد آخرش نفهمید که این زندگی وانتخاب به خاطره گنده کاری خود لادن هست ومهرتا بدبخت گناهی نکرده
۲ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
🌸❤
۲ سال پیشاکرم بانو
6واقعاکه هرچی میکشی حقته ارمان جون،نوش جونت
۲ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
😂
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سمیه
0😘