پارت پنجاه و هفتم :

سپهر که انگار صدای رحمتی را از اعماق چاه می‌شنید، با لحنی سرد و بی‌روح جواب داد:
- الان که به معتضد سوءقصد شد فهمیدم قضیه خیلی پیچیده‌تر از یه قتل پیش پا افتاده‌ست. احتمالاً قتل محبّی هم کار یه شخص نمی‌تونه باشه. یه نفر یا یه سازمان با هر دوی این دو تا خصومت داشته.
سپهر کلام برید و رحمتی کلام را ادامه داد:
- که اول برای معتضد پاپوش درست کرده و وقتی دیده کافی نیست، تصمیم گرفته بÚ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    کم درگیری داشتیم رمبوهم اضافه شد

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    😕

    ۲ سال پیش
  • فاطی

    0

    اَاَاَاَ..عجب اکشنی شد...جون بیا جلو رمبو...حنانه جون دست بردار از این چالشا...ممنون

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    قشنگیش به اکشن شدنشه

    ۲ سال پیش
  • Aa

    1

    عالی ومعمایی ممنون👏🌺

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    ممنون از شما ❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️