پارت پنجاه و هشتم :

در فضای سنگین و مشوش بازداشتگاه، داریوش را برای چهره‌نگاری بردند. صدای قدم‌هایش بر روی کفپوش سرد و فلزی همچون ضربان قلبی مضطرب در راهرو طنین‌ انداخته بود. هر قدمی که برمی‌داشت گویی به سوی سرنوشتی نامعلوم و تاریک‌تر نزدیک‌تر می‌شد. سایه‌های بلند و کشیدۀ دیوارها همچون شبح‌هایی بی‌صدا او را دنبال می‌کردند.
تردید در جانش رخنه کرده بود؛ اگر قاتل او را هم به سرنوشت کسری مبتلا می‌Ú

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Sky

    0

    افرین داریوش👏 ولی نکنه داریوش رو بکشن؟؟

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    خدا نکنه🫠

    ۲ سال پیش
  • اکی

    0

    جالب شد امیدوارم قاتل اصلی زودتر پیداشه

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    به‌زودی❤️

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    👌👌👏👏👏

    ۲ سال پیش
  • لیلا

    1

    خداکنه به یه چیزی برسن

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    ای کاش

    ۲ سال پیش
  • اکرم بانو

    1

    خداکنه از همین تصویربه یه جاهایی برسیم

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    🥹🤲🏻

    ۲ سال پیش
  • فاطی

    0

    وقتی رمان و میخونم ریتم قلبم عجیب تند میزنه..تا میرم غرق بشم تو رمان پارت تموم میشه..ممنون عزیزم منتظر پارت بعدی می مونم

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    خوشحالم که چنگار رو میخونید و دوستش دارید

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️