شکار او به قلم حدیث افشارمهر
پارت صد و چهل و سوم :
قهقه ای زد و گفت:
-یکاری می کنم اون هم بشه عضوی از جمع هوادارهای آرن نیک زاد، عضو رسمی و درجه یک فن کلاب من.
چشم هایم را در کاسه چرخاندم و گفتم:
-بله بله می دونم چقدر شما هواخواه دارین.
حالا جای این حرفا که برای حرص در آوردن من بزنی بشین به این فکرکن که توی هوای بارونی چطور می خوای بیای بیرون؟
صدایش را نازک کرد و گفت:
- الیسا جون بهم یه ضد آفتاب خوب معرفی کن که پوست حساسÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
اسرا
2تا حالا اینقد دلم خنک نشده بود آخییییش
۱ سال پیشثریا
1قربونت دلم خنک شد🥰😂
۲ سال پیشسارا
0رمان فوق العادهههههههههه عالیه😍😍
۲ سال پیش...
5پارت جدیدددد کوشی؟
۲ سال پیشفاطی
2رمانی رو دارن میخونم که پارتی داره واقعی واقعی ..همه اتفاقات میفته تو یه گوشه از این جامعه که ما نمیفهمیم..دست مریزاد حدیث جان
۲ سال پیشعاطی
2نمیشه عکس شخصیت ها رو توی همین برنامه رمان بذاری خیلیا *** ندارند
۲ سال پیشعاطی
1عکس شخصیت ها نمی ذاری ؟؟
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
توی پیج اینستام گذاشتم عزیزم
۲ سال پیشساناز
0🤎💙❤️💜💛🩶🩵🤍🧡💚
۲ سال پیشفی فی
2مرتیکه پدوفیل بی همه چیزززز،آرن تا جونش در میاد بزنش😒
۲ سال پیشلیلی
2ای بابا سرصبحی اعصاب نمیزارن برا الیسا که اصن همینه که هست🤣🤣🤣 ایییی که دلم خنک شد افرین پسرم بزن انتقام همه مونو بگیر🔪🔪
۲ سال پیشفاطمه ❤️
2اخیش دلم خنک شد عوضی، بوق و حالا در حد کشتن پیش نرو بدبخت میشی😁💜💜💜
۲ سال پیشدنیز
0اره همینه آرن دستت درنکنه دلم خنک شد رحمش نکن پدرشون دربیار. پارت خفنی بود.مچکر حدیث جان.بیصبرانه منتظر ادامه اش هستم.
۲ سال پیشکُلثوم
2آخیش دلم خنک شد بزن بکُشش آرن.
۲ سال پیشستاره
1ای دادبیدادحالاکاردست خودش نده مهمونم هست
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Rosa
1اوففف منتظر همین بودممم بزن نصفش کننن