شکار او به قلم حدیث افشارمهر
پارت صد و چهل و دوم :
دستم را به گردنم کشیدم و با خنده و چشمانی ریز شده ی پر شیطنت گفتم:
-ویتامین آ بدنم، یعنی آرن!
کفگیر را به دست گرفت و با حرص و داد و بیداد چندبار روی سر و شونم کوبید با خنده از زیر دستش در رفتم و گفتم:
-مامان تروخدا رحم کن بخدا کبود می شه مـامـان.
صدای زنگ خانه بلند شد و هر دو سکوت کردیم. به سمت مامان چرخیدم و با چشمانی ریز شده پرسیدم:
-منتظر کسی بودی؟
شانه هایش را بالا ان
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
مادمازل
2این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
فیوز پفیوز
2کشته مرده ی اون پوزخند آخرشم😂
۲ سال پیشثریا
0خاله توروخدا زودی رضایت بده 🤧🧡 این زنه کیه به آرن پیام میده؟
۲ سال پیشلیلی
2عملیات مخ زنی داره با موفقیت به پایان میرسه😂😂💅🏻💅🏻 یخ مادر زن گرامی داره اب میشه مگه نه؟!🤣😎🔥
۲ سال پیشصحرا
5مادر الیسا راضی نشه چمدونمو جمع میکنم میرم اهواز🤣🤣🤣
۲ سال پیشساناز
1🤎💚🧡🤍🩵🩶💛💜❤️💙
۲ سال پیشدنیز
0بی صبرانه منتظر پارت بعدیم. نمیتونم حدس بزنم چی میشه خیلی خوب داره پیش می ره و این مشکوک به نظر میرسه.چرا دیگه خبری از مامان ساو فرید نشد؟خبری هم از تیدا نیست؟! مچکرم حدیث جان.
۲ سال پیشNajme
1به به .اونی که گفت هانترمون نتونست مخ مامان الیسارو بزنه و شکست خورد رو دستگیر کنینننن😂😂
۲ سال پیشفاطمه ❤️
0اینم از مامان خانم 😁😁 در حال پخته شدن توسط آرن کبیر 😂 فقط کاش این مرده مغازه دار رو یه تنبیه حسابی میکرد دلمون خنک سه😡
۲ سال پیشAa
0زیبا ودلنشین ممنون🌺
۲ سال پیشباران
2دلم میخواد آرن بره اون مرده رو مثل سگ بزنه
۲ سال پیشزری
3برادر فکر میکند جذاب است برادر درست فکر میکند
۲ سال پیشر
3من فک کنم فردا اون مرده رو آرن بزنه چون بد الیسا رو نگاه میکنه
۲ سال پیشالناز
5وای از این میترسم نکنه الیسا فردا بره مغازه و اون یارو کاری نکنه بهش تو فکر این موضوع هستم 😑😐
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Rosa
0دلم آش رشته خواستتت