پارت چهارده :

_ واسه نجات خودت هرگز کسی رو ناچار به دروغ نکن.

سحر که سر در گوشی او برده بود گفت: حالا اونقدر خجالت بکش تا یه تابلو ازش در بیاد.

حرف حق جواب نداشت!

هوای بهار عجیب رخوت‌انگیز بود، با این حال مسیر نه چندان دور خانه‌هایشان را پیاد ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.