مذهب عشق به قلم رویا ملکی نسب
پارت سیزده :
مهدی با صدایی آرام قرآن میخواند. عاطفه چشم به دقایق پایانی گوشۀ صفحۀ تلویزیون دوخته بود و هرازگاهی همکلام پدرام میشد. مهرتا به جمع ملحق شد و تنگِ دل مهسا نشست. کنجکاو از سر در گوشی فرورفته و لبخند ملیحش پرسید: به چی لبخند میزنی؟
لبخند مهسا پررنگتر شد: بگو به کی؟ آیلین!
_ چی میگه؟
_ هنوز سال تحویل نشده یه ریز داره غر میزنه که قراره اول عیدی فریال تحمل کنه.
اخم پررنگی
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
😂😂
۳ ماه پیشر
3راستی خوش قلم من همیشه دوس دارم رمان ک میخونم عکس کارکترا رو ببینم لطفا لطفا عکس کارکترا رو بذارین ممنون میشم
۲ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
بنر رمان آرمان و مهرتا هستن
۲ سال پیشر
1قلمت عالیه عزیزم.من فکر میکنم لادن ب آرمان خیانت کنه
۲ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
متشکرم
۲ سال پیشرها
0عالیه خیلی کنجکاوم در ادامه چی میشه🥲
۲ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
💝🌱
۲ سال پیشم.ر
0❤️❤️
۲ سال پیشآمنه
1سلام امیدوارم نه برای گرفتن انتقام ولی دوست دارم عاشق هم بشن وبه هم برسن و اگه تونستن عاشق دیگه بشن معلوم میشه عاشق واقعی نبودند و فقط وابسته زیادی بوده که احساسش رو به عشق حس کردن آرمان انگار تردیددا
۲ سال پیشاسرا
1کاوه باقصدقرض که نزدیک مهرتانمیشه🤔
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

هستی
0بابا این آرمان چه پخی هر کی از راه رسیده عاشقش شده🤣