پارت چهل و نهم :

-توی این خونه من حرف می‌زنم و بقیه فقط می‌گن چشم. اگر نمی‌تونی قانون من رو مراعات کنی پس جمع کن و از این خونه برو.
با بغض و کینه نگاهش کردم و گفتم:
-چشم پدر.
سری تکون داد و گفت:
-خوبه. فردا صبح می‌ری و انصراف می‌دی.
پوزخندی زدم و گفتم:
-نه. فردا صبح از خونه‌تون می‌رم.
پوزخند متقابلی زد و گفت:
-به سلامت.
از سر جام بلند شدم که مادرم گفت:
-کجا عزیزم؟ شامت ر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Aa

    0

    عالی سپاس👏🌺

    ۲ سال پیش
کپی شد!