چنگار به قلم حنانه بامیری
پارت پنجاه و پنجم :
نوری کمرمق و نارنجی که چشمک زدنش نشان از زوالش میداد، از پنجرهای کوچک به درون میتابید و سایهها را کشیده و منحرف کرده بود، انگار در لحظهای غریب از زمان گیر افتاده بود. مهیار ایستاده بود؛ با هیبت چشمانش که در آن نور کمجان میدرخشید و رعشه بر تن میانداخت. چهرهاش نیمه در تاریکی بود؛ اما آنچه از خطوط صورتش برمیآمد، چیزی جز بُرندگی و تهدید نبود. نگاهش همچون تیزی خنجر بودØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

حنانه بامیری | نویسنده رمان
🥺🥺
۱ سال پیشآسمان
0وای قلبم بیچاره کسری😔😔😔
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
😢
۲ سال پیشاکرم بانو
0ازهمونی ک میترسیدم سرمون اومد
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
😥
۲ سال پیشفاطی
0وای خدای من..قاتل اینجا هم دست بردار نیست..زنده بمون لطفا
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
🥺🥺
۲ سال پیشAa
1حتما به دستور قاتل🙏🌺
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
آفرین
۲ سال پیشستاره
1😔😔😔😭😭😭
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ارزو
0نمیره پناه گناخ داره زنده بمون بخاطر پناه