پارت پنجم :

لحظه‌ای مکث کرد و بعد پیش از این‌که او جوابی بدهد گفت:
-‌ تا فردا صبح مجوز کالبدشکافی برات می‌آد.
و بعد در را محکم بست و ماشین را روشن کرد.
پلیس‌ها همراه با آمبولانس و جرثقیلی که تاکسی را حمل می‌کرد رفتند و بعد از آن‌ها مردم هم شروع به پراکنده شدن کردند. اتوبان کا

با احترام، به اطلاع شما می‌رسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، به منظور چاپ، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • حافظ

    1

    خوب

    ۱ سال پیش
  • شبنم

    0

    تنها رمانی که پارتهاش پاراگرافی وکوتاست آدم کم صبر میشه

    ۲ سال پیش
  • حمیده

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    سکه ایی بودنش یکمی سخته😔

    ۲ سال پیش
کپی شد!