مهمیزهای سیاه به قلم آزاده دریکوندی
پارت پنجاه و پنجم :
حوالی ظهر به منطقهای در خارج از شهر نزدیک شدند. از پس شیشههای دودی گرمای شهریور را میتوانستد ببیند که توی جاده موج میزد.
انگشت شستش را روی استوری نیلی نگه داشته بود. یک عکس تمام قد از او توی یکی از میادین شهر که بی توجه به لنز دوربین، ویولن مینواخت.
انگشتش روی کیبورد لغزید تا چیزی بنویسید... یک اشاره به زیباییاش مثلا!
اما انگشتش خشک ماند. اصلا اهل فضای مجازی نبود...
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
بنفش علی
1بازم خوبه اگه مزرعه رو برا سورن بگیره ولی کاش سورن خودش میخرید به کسی ام نمی گفت مخصوصا منوچهر ،کسی جای اون مزرعه رو نمیدونست با نیلی با خیال راحت میرفتن🙃
۳ ماه پیشبنفش علی
0یعنی منوچهر میدونه سورن دنبال مزرعه آفتاب گردونه ؟از کجا فهمید این پیری وای خدا خیلی ازش بدم میاد
۳ ماه پیشبنفش علی
0کرمانشاه عزیزم:)))اصالتتت✨️🛐
۳ ماه پیشمحدثه
1با اینکه داره مزرعه رو میخره برا پسرش ولی بازم حس بدی دارم نسبت بهش انگار با همین مزرعه میخواد سر از کار پسرش دربیاره و جاسوسی کنه
۶ ماه پیشالی
3آره داداش دختره می فهمه که تو استوری هاشو چک میکنی🤣🤣🤣🤣🤣
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خنگوله🤣
۱ سال پیشستایش
0فقط اونجا که گفت چه پدسوخته هایی تحویل جامعه دادی🤣🤣🔪🔪
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🤣
۱ سال پیشasall
1منوچهرخان من ازت بدم میومد فکر میکردم سورن برات مهم نیست ولی میبینم نه خیلییی دوسش داری😭 اگه جزء مافیا نبودی پدر خیلی خوبی میشدی چه کنیم که نه انتخاب تو بود نه سورن
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
دیگه سر کیسه رو شل میکنه واسه ولیعهدش
۱ سال پیشFateme
2با اینکه داری این مزرعه رو می خری هنوزم بنظرم آدم چندشی هستی و با همین مزرعه بچه رو اذیت می کنی منوچ 😏
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
این منوچهرخان اگه بفهمه بچه ها اینجا بهش میگن منوچ...😂
۱ سال پیشVia
0منوچهر از کجا فهمید سورن مزرعه رو میخواد آخه. این مرد واقعا پدرخوانده است
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
دیوار موش داره موشم گوش داره
۱ سال پیشلونا
0مشتاقانه منتظر سکانس های مزرعه آفتابگردون هستمممم
۱ سال پیشلونا
0سورنا کم کم داره به آرزوش میرسه ای خدااا🫠🫠🫠
۱ سال پیشدلارای
0به خدا که منوچهر ابلیس به تمام معناست نمیدونی کدوم روی اون باور کنی ولی حالا که کار خوبی کردی و مزرعه برای سورن خریدی ؛ اندازه سوراخ جورابی از نفرتم بهت کم شد ؛ نه خیلی زیاد فقط چند میکرو متر از نفرتم بهت کم شد😂
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
همون مقدار هم بسشه😏
۱ سال پیشRoghayyeh
0ایول به خودم میبینی درست حدس زدم😂 سر اتابک بیچاره بی کلاه نمونه صلوات
۱ سال پیشNana
0پس منوچهر خان دست به کار شده تا واسه ولیعهدش مزرعه آفتابگردون بخره آفرین آفرین
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

محیا
0منوچهر عجب مارموزه از کجا فهمیده نیت سورن رو ؟میکائیل گفته یعنی ؟