شکار او به قلم حدیث افشارمهر
پارت صد و سی و یک :
که روشن شده بود. دستش را آرام از دور تنم جدا کردم و بی سر و صدا به سمت موبایلش رفتم کنجکاوی ام بدجور تحریک شده بود وقتی صفحه ی روشن موبایلش را دیدم.
روی صفحه این پیغام نمایان شده بود:
-جواب بده آرن، این بار مثل همیشه نیست!
شماره ناشناس بود و همین کنجکاوی ام را دو برابر کرده بود. از روی میز برداشتم و رمز عبور که تاریخ تولدم بود را وارد کردم و قفل باز شد.
شماره ی طرف را توی واتسا
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
ثریا
0عالی
۲ سال پیشلیلی
5باز دوباره کی میخواد شر درست کنه؟!🤦🏻 ♀️ بابا دو دقیقه این دوتا بچه رو ول نمیکنن😂💔
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂😂😂
۲ سال پیشهستی
0بازم اتفاق بد😖🤕
۲ سال پیشساناز
0🤍🤎🧡❤️💛💜💚🩶🩵💙
۲ سال پیشAa
0عالی وجذاب ممنون🙏🌺
۲ سال پیشدنیز
7یه حس بد گرفتم.انگار یه خبر بد یا یه اتفاق بد تو راهه نمی دونم ولی احساس میکنم ارن یه چیز رو از الیسا قایم کرده که اگه الیسا بفهمه نابود میشه.امید وارم این شکلی نباشه و همه چی یه سو تفاهم باشه. همین.
۲ سال پیشنمیدانم
-15ننه ی سام زنگ زده برا پادرمیونی
۲ سال پیشzizi
4اینجور که معلومه رقیب جدید داریم مامان آرن خبری ازش نیست خیلی مشکوکه تیدا هم مشکوکه این زنه هم حسم میگه شاید با سام یا مامان آرن باشه🥲 مرسی از قلم خوبت🥹🫶🏻
۲ سال پیش♡
11همیشه وقتی اوضاع خوب پیش میره یه خبر بد تو راهه😔😔😔
۲ سال پیشآمینا
2الیسا روزی که آرن بفهمه کاری کردی بی خبر از اون فاتحتو بخون😬
۲ سال پیشفاطمه ❤️
-5یعنی کی می تونه باشه🤔🤔مشکوک می زنه آرن خان . حس میکنم مامانشه😕
۲ سال پیشکُلثوم
2ینی کی بود زن پشت تلفن.؟
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
دوستان فعلا یکی یه قرص جلوگیری از بارداری برای الا جان بیاره تا ببینیم چیکار باید بکنیم 🙊 🙈 از اونجایی که مامان آرن عصبیه از این موضوع و این مدت خبری هم ازش نبوده و گفت نمیذارم این بچه ام رو هم بگیری فکر کنم دست به کار شده 🤦🏻 ♀️ آرن هم که استاد پیچوندن نَم پس نمیده 😁