پارت سی و دوم :

***
ساعت دوازده شب بود و جمشیدخان به تخت خواب رفته بود.فرهان دائم به حرف های سر میز شام فکر میکرد وذهنش یک لحظه هم نمی توانست؛ حول محور چیز دیگری بچرخد.توی بالکن ایستاده بود و باد خنکی صورتش را نوازش میکرد.لیلا به خواب نرفته بود وحتی نمی دانست مثل دیشب کجای اتاق را برای خواب انتخاب کند.حتی فکر اینکه تختش را فرهان شریک شود،دیوانه‌اش میکرد.فرهان هم از آن دسته مردهایی نبود که به زن ها احت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    حس میکنم فرهان عاشق میشه😂

    ۲ هفته پیش
  • مادمازل

    1

    لیلا یه احمق به تمام معناست🤷🏻 ♀️ الان مثلا این دلسوزی ها و توجه کردن هاش به فرهان یعنی چی ؟انگار واقعا عاشقشه یا دوسش داره! تو خیلی آدم عاقلی بود و این چیزها برات اهمیت داشت زندگی خودت و از دست مادرت نجات میدادی نه اینکه بشینی بقیه برات تصمیم بگیرن. بعد اینجا مثل یک همسر وفادار عمل میکنی.منطقی نیس

    ۴ ماه پیش
  • نهال

    0

    🤩😍

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    💙🩵🩶💚💜💛❤️🧡🤎🤍

    ۲ سال پیش
  • دنیز

    0

    خوبه باز لیلا جواب این فرمان رو داد من هنوز اومدید دارم که لیلا برمیگرده پیش ماهیر.

    ۲ سال پیش
  • ر

    3

    کاش عکس کارکترا میزاشتین

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    1

    عالی فقط کاش یکم پارتا طولانی تر میشد

    ۲ سال پیش
  • ر

    1

    عالی بود لیلا همین جوری جواب فرهان بده شاید بیاد این دنیا

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    2

    خوبه لیلا جواب فرهان میده.پس داستان داریم با فرهان خان

    ۲ سال پیش
کپی شد!