لعل بخارا به قلم فاطمه علی آبادی
پارت شصت و هفتم :
نامهی سوم
ششم صفر سال ۳۸۹ هجری قمری
از شیرین برای نریمان
طاقتم طاق شده است نریمان. امروز قطرهای خون سرخ و تازه بر خاک بیابان یافتم. جناب حسین میگوید به یقین دیوانه گشتهام اما من اطمینان دارم که خون توست. نوبت آخر حال خوبی نداشتی و سخت زخمی بود. مگر میشود بعد از سه روز تو را تیمار نکرده و زخمت را نبسته باشند؟ خدایشان لعنت کند که قلب شیرین دیگر طاقت غم و مصیبت دیگری
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
قربانت عزیزم😍
۱ سال پیشنیلوفر آبی
0عالی بود ممنون
۱ سال پیشAa
0ممنون عالی وبا ارزش بود واقعا دلسوزی هست؟واین تاریخ بارها تکرار شده 🙏👏👏👏🌺🌺🌺
۱ سال پیشFafa
0سلام قشنگم خیلی پارت خوبی بود بالاخره شیرن ب یارش رسید
۱ سال پیشFatemeh.ataei
0عالی! همیشه عالی هستی
۱ سال پیشنشمین
0عالی
۱ سال پیشفاطمه ❤️
0آخر شیرین بانو به نریمان رسید فقط لطفاً لطفاً نریمان چیزیش نشه 🥲هر چند که معشوق به بالینش اومده زودی خوب میشه😁😁💗💗
۱ سال پیشآمینا
0عه این همه نوشتی بعدم یادت رفت چرا ببری🥲🥲چشمت روشن شیرین بانو🥰🥰😍😍
۱ سال پیشم
0خیلی عالی بود،نامه ها یکی ازقبلی سوزناکتر وزیباتر،حالا که شیرین طبیب بانو کنارش هست باید خوب بشه
۱ سال پیشمهلا
0💜💜💜
۱ سال پیشزهرا
1چقدردوستداشتنی بوده نامه های شیرین بانو وعشق نابی که داشته هیچ تصورنمیکردم حال نریمان انقدربد باشه فاطمه جون توضیح بَرسام یادت رفت یعنی چی؟
۱ سال پیشزهرا
1عالی نمیتونم توصیف کنم حال الانم خیلی ممنوک فاطمه خانم😘
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...
سارا
0عالی بود