پارت پنجاه و سوم :


ایستاده بود پشت پنجره‌ی اتاق و به سیاهی شب نگاه می‌کرد. به ستاره‌های پر نور و ماهی که فقط نیمی از آن پیدا بود. باید یک مزرعه‌ی آفتابگردان برای خودش دست و پا می‌کرد... شبیه به همانی که توی رویا می‌دید! اگر آن کلبه‌ی چوبی را هم نداشت؛ قطعا آن را می‌ساخت!
سیگارش را میان لب‌هایش گذاشت و کام عمیقی از آن گرفت.
- نتیجه چی شد؟
از روی شانه به پدرش نگاه کرد که زیر چراغ مطالعه‌ای مش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • بنفش علی

    0

    یکیم نیس برا ما نصف شبی دنبال مزرعه آفتاب گردون باشه🥲💔حالا آفتاب گردون نبود لیلیوم هم خوبه لاله هم دوس دارم از اونا که بسته ان🙃

    ۳ ماه پیش
  • دینا

    2

    ولی من حس میکنم قراره خیلی خیلی زیااد سر دراماهای سورنا و نیلی گریه کنم

    ۶ ماه پیش
  • ترنم

    2

    سورن عزیزم..دلشو باخته🥺🥺

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🥺✨

    ۱ سال پیش
  • Via

    2

    مردی یه جوری عاشق شده که نصف شبی دنبال خرید مزرعه ای کاش اشکان بود و میدید

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    الفاتحه🖤🥀

    ۱ سال پیش
  • ستایش

    1

    بمیرم برا اشکان که همیشع منتظر این صحنه ها بود😭😭😭

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🥲

    ۱ سال پیش
  • لونا

    0

    تروخداا ببین عشق با این پسر چیکار کرده..در به در دنبال مزرعه آفتابگردون میگرده هعییی

    ۱ سال پیش
  • دلارای

    0

    طبیعی هستش اینقدر برای عشق و علاقه سورن به نیلی ذوق میکنم و میخوام پرواز کنم 😍 الهی چه کیوت دنبال مزرعه هست و میخواد دلبری کنه از نیلی خانم ؛ دلم برای مریم سوخت وقتی که بغض داشت ، اصلا تقصیر اون نیست ، دلشه که عاشق سورنا شده ولی خوب مریم خانم سورنا برای نیلی هست و. .

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عشقش یه طرفه‌اس💔

    ۱ سال پیش
  • Roghayyeh

    1

    ای خدا این بچه چرا اینقدر ملوس شده😄😍آدم دلش میخواد لپشو بکشه و گازش بگیره

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    وای اصلا نمیشه از این شوخیا باهاش کرد🤣🤣🤣🤣فکر کن یکی لپ سورن رو بکشه!

    ۱ سال پیش
  • حدیث

    0

    ای وای ببین عشق چه کارا که با ادم نمی کنه

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عشق همیشه راه خودشو پیدا می‌کنه حتی توی تاریکی🥲

    ۱ سال پیش
  • Nana

    1

    اصلا از مریم خوشم نمیاد🤨

    ۱ سال پیش
  • Setareh

    2

    عاشفی با آدم چه ها که نمیکنه😂😂😂 حتی مافیایی که همه ازش وحشت دارن

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    سورن دیگه خیلی ذلیل شده🤣💔

    ۱ سال پیش
  • فاطمه علی‌آبادی

    1

    فقط اونجا که یهو یادش اومد مریم هنوز خونه شه🤣🤣🤓🤓

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣

    ۱ سال پیش
  • آذر

    0

    وااااااای خدا این سورن نیست😂 چقدر از تیکه کلامش خوشم میاد(چه میدونم)

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😁

    ۲ سال پیش
  • آذر

    1

    منو بگو فکر میکردم واقعا مزرعه آفتابگردون داره😑😂

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    به دست میاره😌

    ۲ سال پیش
  • آذر

    0

    واااااای😍سورن هم عاشق پاییزه✨️🫠🍁

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    انقدر خودم عاشق دو فصل سرد سالم که کاراکترامم باااایدددد همین حسو داشته باشن😆

    ۲ سال پیش
  • Zahra

    0

    تصور این ورژن از سورن برام سخته😉

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    چند شخصیتیه🤭

    ۲ سال پیش
کپی شد!