پارت هشتاد و پنجم :
تماس را قطع کرد. صدایی از حنانه نمیشنید. آنقدر فکرش درگیر مشکل خودش بود که حوصلهای برای دلداری دادن حنانه نداشت. فقط دلش برای دخترک میسوخت...
روی تختش دراز کشید. تمام اتفاقات روز را در ذهنش مرور کرد. اینکه سرلک و عدهای دیگر دستگیر شده بودند و پروندهی ماجرای الیاس بزودی بسته میشد، تنها اتفاق مثبت این روزها بود. دلش هوای توران را کرد. هرچند دل خوشی از او نداشت اما مهر مادر فرز
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
Zarnaz
0ای جانممممم 😍😍عالی بود مرسی نگار جونم ❤️💋خسته نباشی عزیزم ❤️❤️
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
عزیزمی،،، ممنونم♥😍🥰😘
۲ سال پیشFtm
2بخشی از پارت آینده 😁... با بی حوصلی ازماشین پیاده شد درفکر فرو رفته وغرق در گذشته اش بود. وارد اتاقش شدمیخاست لباسش را عوض کند رو به روی آینه قرار گرفت بادیدن خودش درلباس آرش شوکه شد که یدفه دربازشد
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
و باز ftm عزیز دست به قلم میشه😄ممنون عزیزم🥰🙏♥
۲ سال پیشFtm
1خاهش میشه به پای قلم شمانمیرسه😁 منتظر پارت جدیدم😍😻🤗🤩
۲ سال پیشزهرا
3نگارجون خسته نباشی.داره شروع میشه قصه عاشقی آرش ومهوا😍داره میرسه به اونجایی که من دلم میخواست🥰
۲ سال پیشFtm
2تنها نیسی منم هستم😂👋🏻
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون زهراجان که با نظراتت همراهی میکنی و انرژی میدی، 😍😍🥰🥰♥
۲ سال پیشزهرا
2خواهش میکنم وظیفه اس ممنون ازشماکه وقت میزاری وکامنتای مارومیخونی جواب میدی وخوش حالم میکنی😍
۲ سال پیشزهرا
0خواهش میکنم وظیفه اس ممنون ازشماکه وقت میزاری وکامنتای مارومیخونی جواب میدی وخوش حالم میکنی😍
۲ سال پیشزهرا
2ارش انقدرمهربون بوده وماخبرنداشتیم جدیداخیلی حواسش به مهواودلش هست
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
یه ورژن دیگه ازش هنوز رو نکردم، میرسیم بهش😉
۲ سال پیشزهرا
0یعنی چه ورژنی که ماازارش ندیدیم🤔 مهربونی شودیدیم غیرتی بودنشودیدیم عصبانیتو ولجبازیشودیدیم دلقک بودنشودیدیم😁 دیگه عاشقی مونده که اونم میدونیم چی دیگه میمونه؟نگارجون حس کنجکاویم گل کرده منتظرپارتم😅
۲ سال پیشم.ر
1ای جان محبت ارش🤩🤩
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون «م. ر» عزیز که با کامنت انرژی میدی و همراهم هستی🥰♥🌹
۲ سال پیشFtm
2وای فک کن لباس عشق آیندت تنت باشه😍🦋💖🤗چه عاشقانه
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
🥰🥰🥰♥
۲ سال پیشFtm
2اصلا انتظار نداشتم کثافت بچه رو آرش بخاد بشوره😂
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
😂😂
۲ سال پیشهدی
1مهوای زیبا همه چی بهش میاد
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
😍😍♥♥🙏🥰
۲ سال پیشم
2آرش میتونه از امیر بهتر باشه چون علاوه بر رفتارای اون خیلی بیشتر شوخی وشیطنت داره
۲ سال پیشزهرا
1ولی اون ارش اول نیست باکنایه وزخم زبون مهوارومیرنجوندالان بامحبتش لبخندبه لبمون میاره
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
میخواست حرصش بده😄
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
♥♥♥🙏🥰
۲ سال پیشم
1یکی دیگه بدتر ازاینا پیدا شد صبحانه بهشت زهراباشه
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
درسته... 💔 ممنون «م» عزیز که با نظراتت انرژی میدی و همراهی میکنی♥🥰
۲ سال پیشهدی
1بله دیگه داره جرقه ها و دل لرزیدن ها شروع میشه دوستانی که منتظر بودن الان کیف میکنن😅
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
😍😍😍ممنون هدی جان که با نظراتت همراهم هستی و انرژی میدی🥰♥
۲ سال پیشزهرا
2اره گل گفتی خیلی کیف کردم منتظرروزی ام که اعتراف کنن بنظرتون کدوم اول اعتراف میکنه ارش یامهوادل تودلم نیست برای اون پارت🥰
۲ سال پیشFtm
1این چ حرفیه دختر معلومه دیگه آرش وگرنه ما رو بخیرو اونارو بسلامت😂🥴
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
🥰🥰😍
۲ سال پیشزهرا
1ای جان چقدربه مهوامادربودن میاد.به امید اون روز😍🥰
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
🥰🥰😍😍
۲ سال پیشمریم گلی
0انگاری کم کم داره یخ بین مهوا و آرش باز میشه ،به امید اون روز ،ممنونم نگار جون ♥️🌹
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون مریمجون که همیشه انرژی میدی🥰♥
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آمنه
0چه خوبه که در سخت ترین شرایط کسی باشه که بخواد ببینه میخندی وان شخص هم آدم غریبه باشه پارت عالی بود ممنون