شدو به قلم ملیکا کمانی
پارت هشتاد و سوم :
***
با خنده دستی به موهای بور پسرک کشید و گفت:
- تو زیادی خوشگلیا!
پسر لبخند شیرینی زد و با دستهای تپل و کوچکش شکلاتی را از جیبش دراورد و سمت دختر گرفت:
- شما هم خوشگلی... البته نه به خوشگلی مامان من!
تپش به این شیرین زبانی خندید و شکلات را از دست پسر گرفت:
- بله خب قطعا هیچکس به پای مامان شما نمیرسه... این چیه؟
پسرک ذوق زده از تائید دختر، لبخندش را عمق داد و شانه بالا ا
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من ملیکا کمانی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

ملیکا کمانی | نویسنده رمان
آخ قربون دل مهربونت برم من خب دختررر
۸ ماه پیشثریا
3حرفای خانومه رو دوست داشتم 👏🏻❤️ 🔥
۱ سال پیشآذر
0عالیییییی
۲ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
عالی شمایی خوشگلممم💕❤️💋
۲ سال پیشSarina
1چه پارت طولانی 😍 مرسی ملیکای جذاب و دوست داشتنی 😘
۲ سال پیشستاره
0به به سلام به به چه پارت طولانیه...به به ممنون ازنویسنده که گشته پرانرژی ادامه بده...امیدوارم همین پارتای طولانی ومستمرراداشته باشیم همیشه...سلامت شادوتنددرست باشی
۲ سال پیش۶۰ فخری
0سلام خسته نباشی نویسنده محترم رمان عالیه قلمت ماندگار 🙏🏻🙏🏻❤❤🌹🌹
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

هیوا
1دلم شور میزنه برای تپش عزیزم و کیا مهربون وخوش قلب