مهمیزهای سیاه به قلم آزاده دریکوندی
پارت پنجاه و یک :
با حس نور آفتاب و صدای گنجشکها چشم باز کرد. آسمان آبی بالای سرش بود و ویولن نیلی هنوز توی آغوشش...
- کسی توی زندگیشه!
نوک انگشتانش را با ملایمت روی سیمهای ساز کشید و حتی ذرهای هم به زخمِ زبانِ ناشناس توجه نکرد.
ساز نیلی را مثل یک وسیله مقدس با احتیاط تمام توی هارد کیس گذاشت.
صدای ظرف و ظروف از توی آشپزخانه میآمد. پلههایش را پایین رفت. سحر خانم بود... یک زن حدودا شصت
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
Setareh
3هنوز اول پارتم اصلا نتونستم تحمل کنم تا پارت تموم شه😂😂😂 وای باورم نمیشه سورن با این اعتماد به نفس از خودش برازنده تر نیست😐😂چه پر رو
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
حالا درسته هم قاتله، هم قاچاقچیه، هم کتک کاری میکنه، هم روانیه، هم توهمیه، هم نچسبه..... ولی مگه اینا دلیل میشن که برازنده تر نباشه عزیزم؟؟؟😂
۱ سال پیشSetareh
0لیستی از صفات سورن🤣🤣🤣...ولی خدایی از خودش برازنده تر نیست
۱ سال پیشasall
0هم بامزه س تازه رقصشم خیلی خوبه🤭🤣
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
در ورژن های بعدی امیدوارم عربی هم یاد بگیره
۱ سال پیشنازنین
0واییی بچممم درسته همه اینا هست ولی خدااا نچسب نه دیگه کثافت مغرور بدجورییی تو دلیه😁😃
۴ ماه پیشدر حال جوییدن دانش
1البته نیلی جون هم کم اعتماد به نفس نداره ها 😅 (وجودم کافیه تا هوش از سرت بپره 😐 اصلا مگه چشات کسی رو غیر من میبینه 😶)
۱ سال پیشستایش
3اشکان چوب رفاقت با تو رو خورد...💔💔چقدر حق
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💔💔💔
۱ سال پیشVia
1مریم تو این وسط دیگه چیکار میکنی
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🤷🏻♀️
۱ سال پیشلونا
1یه لحظه اول ک گفتی صدای سر صدا آشپزخونه فکر کنم نیل هست بابا😂😂
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🤭
۱ سال پیشلونا
0اصلاا حس خوبی به این مریم ندارم خیلی مشکوک میزنه🤔
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آره.... چرا یعنی🤔
۱ سال پیشدلارای
0ای مریم پلید مال مردم *** ؛ با صدای ضریفی میگی سورن ؟؛ چرا این سورنا رو معطل میکنی که به منت کشی اش از نیلی نرسه ؛ اصلا هم تو از ذهنت نگذشت که شماره سورن از ستایش بگیری و حتما باید میومدی تلپی مینشستی تو ماشینش ؛ بی تربیت اصلا تو و سورنا چه صنمی با هم دارین ؛ وای خدااا اعصابم خورد شد ؛ مریم پیکمی 😠
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
شماره رو که خودشم داره ولی شنیدن کی بود مانند دیدن؟ دیدن عشق یه چی دیگهاس😏
۱ سال پیشRoghayyeh
0صدای ظرف که می اومد از آشپزخونه فک کردم نیلی برگشته
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نیلی خانوم رفت که در اصل ناز بیاد🤭
۱ سال پیشNana
0مریم خیلی مشکوکه🤔
۱ سال پیشحدیث
0این مریم بدجوری مشکوکه
۱ سال پیشSetareh
1حس میکنم یه کاسه ای زیر نیم کاسه این مریمه هست
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
تازه یه کاسهای زیر نیم کاسه منم هست😔
۱ سال پیشفاطمه علیآبادی
0خدایا! من چرا انقدر از این میکائیل و مریم بدم میاد آخه😂🤓 مثل همیشه فوق العاده بود آزاده جونم🤩
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
من هییییچ کدوم از شخصیت هامو به اندازه میکائیل دوست ندارم🤣
۱ سال پیشنیلوفر
0من به مریم مشکوکم،فکر کنم ریگی به کفششه و از طرف دشمن همایونفرهاست
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
عههههه😨 نکنه واقعا؟😏
۲ سال پیشایلما
1چقدرم از این مریم بدم میاد ..تاحالا زبون نداشت جلو سورن الان بلبل شده😑😑
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
اینجا فکر کنم کسی از مریم خوشش نمیاد🥲
۲ سال پیشZarnaz
0چون میکائیل گفت یک بار نارو زده فکر کنم از همون نارو فهمیده که دارن آشپز خونه میسازن راستی نشون به اون نشون که آخر پارت هم سورن از خوشحالی شیرنی خورد کدوم پارت یادم نمیاد🙈❤️
۲ سال پیشZarnaz
0رفتم پیداش کردم تو پارت 34 بود و اون موقع هم سوال کرده بودی مجازاتش چیه که فکر کنم مجازاتش بشه همین یه کوچولو درصد بیشتر که الان داخل این پارت گفتی نه🤔😍بگو درست گفتم بگوووو🙏
۲ سال پیشمهشید
1وای نه زرناز گلی چجوری خوندی آخه🤭میلاد همونیه که سر جریان گمرک و بار شیفت مامورارو عوض کرد تا بار سورن به مشکل بخوره که اشکان و سورن مثل حاجی فیروز رفتن سراغش گفتن زنگ بزن بگو بزارن بار همایونفرا بره
۲ سال پیشZarnaz
0من الان گیج شدم خب این درست لباس حاج فیروزه پوشیدن و کتکش زدن درت پس تو پارت 34 که میگه به دست منوچهرخان میخواد کشته بشه پس چیه که میگه بیا باهم شیرینی آلمانی بخوریم یعنی دوباره زیر آبی رفته؟
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
یه توضیح خیلی کامل آماده کردم که بهتون میگم عزیزم😘
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
مرسی از توضیح دقیق🤩
۲ سال پیشمهشید
0منظور میکائیل از نارویی که توی این پارت بود همین اتفاق بود که بهت گفتم.منظورش این بود چطور میلاد این کارو کرد ولی نکشتینش اما اشکانو کشتین؟مجازات میلاد هم عقیم کردنش بود که سورن گفت ما زدیم ترکوندیمت
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
کاملا درسته مهشید عزیز🤩
۲ سال پیشآتنا
1به طرز عجیبی فضای سفره خونه شون رو دوست دارم
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
منم🤩
۲ سال پیشمهشید
0منظور میکائیل از نارویی که توی این پارت بود همین اتفاق بود که بهت گفتم.منظورش این بود چطور میلاد این کارو کرد ولی نکشتینش اما اشکانو کشتین؟مجازات میلاد هم عقیم کردنش بود که سورن گفت ما زدیم ترکوندیمت
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
همینطووورررههههههه🥳
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نههههه این حقیقت ندارد😭😭😭رمانمو با دقت نخوندی😔💔
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نه اینجوری هم نبود😥
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

بنفش علی
0بهت هشدار داده بود میکائیل🥲