پارت پانزده :

با حرکت مادرش به خودش آمد و کمی شانه‌هایش بالا پریدند. خیلی آرام با لحن سرزنش آمیزی لب زد:
- چه خبره مامان؟! ترسیدم!
- الکی نشستی اینجا که چی؟
- مامان زشته توروخدا.
سعی کرد لبخند لرزانی به لب بیاورد تا توجه زن دایی‌اش را از مادرش دور کند. استکان توی دستش را به روی میز چوبی جلو مبلی گذاشت؛ دقیقا روی سینی. رو به معصومه کرد و پرسید:
- زن دایی جان؟ نازنین و عروس خانوم‌ها تشریف

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شبنم

    0

    ممنونم🙏❤️

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • مینو

    0

    وای من شخصیت رضا رو دوست. دارم چه اقاس

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    رضا رو همه دوست داشتن🤩

    ۲ سال پیش
  • ف

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚

    ۲ سال پیش
  • انا

    3

    رمان قشنگیه بخصوص شخصیت معین

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم😍خوش اومدی به رمان مونالیزا 😍

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    2

    رضا چه اهل دله😂😂🤓🤓🤓

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیلی🤣

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی

    1

    طفلی معین چه قدر ترسید🥲 از رضا خوشم اومد😌❤️

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    منم از رضا خوشم میاد😍

    ۲ سال پیش
  • Mina

    1

    از شخصیت دختر عمه معین خیلی خوشم اومد.آفرین بهش که نمیخواد خودشو بچسبونه برخلاف ترمه😐واقعا فریال عجب مردی هم تور کرده😂😂چقدر آقاس

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    گلچین کرده فریال😂

    ۲ سال پیش
  • منیر

    0

    خیلی زیبا مینویسی عزیزم💐

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی نظر لطفته😍

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    عجب جایی تموم شد 🙃

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🤪💚

    ۲ سال پیش
  • هانا

    0

    خسته نباشی گلم مثل همیشه عالی از بس شوق اومدن مرتضی رو دارم نمیتونم ب بقیه سوالات جواب بدم🤣

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    از دست این مرتضی😂😂

    ۲ سال پیش
  • فاطی

    0

    مثل همیشه عالی عزیز دلم

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی😍💚

    ۲ سال پیش
  • فخری

    0

    واقعاعالی لذت می برم به خاطر قلم زیباتون خسته نباشید عزیزم

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیلی ممنون لطف دارید😍🫂

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    مرتضی اگه ترک اعتیاد کنه فکر میکنم دارای شخصیتی بشه که همه دوست دارن ،دیالوگ ها فضای سازی همه چی به اندازه وبروفق مراده ،فریال ومعین در کنار هم یه زوج خوشبخت رو به آدم نشون میده،

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنونم از لطفت 😍💚 فکر کنم مرتضی همینجوریش هم به دل نشسته... بلاست مرتضی😏

    ۲ سال پیش
  • نفس

    1

    به بهههه موتورسواری عشقه دیگ ولی حیف ک فریال ضدحال زد😂

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره ضدحال بود🤪 این خدای عطا بود که این ورپریده دورش می‌زنه می‌ره پیش معین😂

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    به به که چه اتفاق های زیبایی در راه است😍1-پارت هدیه🙈2-بسیار طنز چون اصلا جدیت به مرتضی نمیاد🤭🙃هوراعشقم قراروارد بشه😜3-همه جاش عالیه ❤️4-عالین خیلی بهم میان😍5-شخصیت و اخلاق و شادابی و نشاط فریال

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واقعا منم برای ورود مرتضی افسانه‌ای هیجان دارم😍😍درمورد پنجمی هم برام باعث خوشحالیه که همه باهم هم‌نظر هستید😍😍

    ۲ سال پیش
کپی شد!