جوخه بیوه ها به قلم حدیث افشارمهر
پارت هفتاد :
متشکرمی گفتم و کنار جیسون روی تخت دراز کشیدم. دستاش رو توی سینم جمع کردم و لب زدم:
-هر احساسی رو تجربه کردم، جز حس وابستگی شدید به یه مرد. عقلم رو پروندی جیسون در عین این که بال بال می زنم بدونم پشت اون ماسک چخبره اما جرعتشو ندارم.
پوزخندی زدم و ادامه دادم:
-منی که بی پروای عالمم جرعت این که از راز تو پرده بردارم رو، ندارم! چون می ترسم از دستت بدم خیلی از این حس می ترسم. یه بار از اع
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
Zara
0عالی بود این پارت💎🤍
۲ سال پیشخواستگار تردست
1هردفعه رمانت هیجانی و بهتر میشه! خسته نباشی واقعا
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
پارتای اینده هیجانی ترن😎🫡
۲ سال پیشساناز
0عالی بود مرسی نویسنده عزیز ❤️
۲ سال پیشNika
1واییی من بدجور رو تردست کراشم اریکا عزیزم چقد بدم ازش فاصله بگیری اون ماله منعهه😂😂 حدیث جوونم کارت حرف نداره همینجور ادامه بده و ما تو کف بیشتر رمان بمونیم 🥲🥴😂
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂یه اریکای مزاحم معذرت
۲ سال پیشآمینا
0اریکا حساب حساب کاکا برادر رو خوب بلده😅😅 از یه طرف عاشقه از یه طرف از سهمش نمیگذره.مرسی بابت پارت🥰
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂😂 دقیقا
۲ سال پیشآیلار
0عالیههه فقط اگه بشه یکم پارت هارو طولانی تر کنی 🦥🌱❤️ 🔥
۲ سال پیشالماس جیسون
0عالی بود ممنونننن❤️ خب یه حدس دیگه ، جیسون عاشق اریکا شده ولی از طرفی بدش میاد از اینکه یکی در سطحش باشه پس اریکا رو میکشه پایین و انتقامش میگیره، یا جیسون پلیسه تمام
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂صبررررر داشته باش
۲ سال پیشBn
1آقا نمیشه یکم زودتر پارت بزاری مردیم از کنجکاوی بهخدا
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
هر روز جز پنجشنبه و جمعه
۲ سال پیش(کاراگاه گجت)فاطمه
1بازم عالی شایدجیسون یه ماموره که ماموریت داره همه دزدای بزرگ نیویورک وجمع کنه ولوبده واسه همین چهرشوپوشونده ویه سوپرمن که چیزاییکه میدزده رومیده به فقرا واریکاروهم مجبوره دستگیرکنه وبعدخودش آزادش کنه❤
۲ سال پیشZarnaz
1وایییی خدای من این دوتا چقدر به هم میاننن😍😍عاشقشونمممم دوتا گنگستر باحالن❤️ وایییی دید اریکا با تاپ رفته ای جونم 🙃 راستی دید که ماسکشم برنداشته هورااااا💃💃😍
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂🫶🏻
۲ سال پیشآیدا
1عالی من رو جیسون کراش زدم اصلأ اریکا ولش کن من راضیم ماسکش بر ندار بیا من بزاریم جای اریکا 😂
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂وقتی عاشق شخصیتش میشی نه قیافش
۲ سال پیشBaran
0این پارت خوب بود ولی احساس میکنم جیسون یه ریقی به کفشش هست البته ببخشیدا اینجوری گفتم ولی احساس میکنم یه جوریه جدیدا و چرا انداخته زندون اریکارو و چی شده که اریکا رو انداخته زندان یا اصلانجاتش میده؟
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
نه ببین اریکا داره در زمان حال برای پلیس ها از سرگذشتش میگه یعنی الان این اتفاقاتی که افتاده در گذشتش و به زبون اریکا تعریف داده میشه
۲ سال پیشاسما
0اعتماد تردست کامل به اریکا جلب شده خودش کم کم مارو از خماری دیدن قیافش درمیاره😍
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
کامینگ سوون
۲ سال پیشپری
3خیلی عالییی فقط من حس میکنم تردست همونیه که داخل مهمونی اریکا میخواست گردنبندشو بدزده ویا تردست یه نقشی قبلا تو زندگیش داشته 🥲
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
:))))
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ماهی
1اریکا وقتی اسم جیسون رو گفت نوچش شنید اون چی میشه پس؟