پارت صد و هفتاد :

طولی نکشید که دوباره آن لبخند را روی لب‌هایش گنجاند.
- خوب کاری می‌کنی.
هول زده اشاره به پشت سرم کرد.
- فکر کنم شاپور خان دنبالمه.
نماند تا جوابم را حتی بشنود، به سرعت نور از کنارم گذشت و بین جمعیت گم و از شعاع دیدم خارج شد.
زمان به همین منوال می‌گذشت و مراسم طبق برنامه‌ای که داشت پیش می‌رفت.
دو ساعت به همین منوال گذشت و تلاشم برای پیدا کردن حنا بی‌نتیجه ماند، حتی م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!