قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت دویست و هشتاد و دوم :
ابروهای جهانگیر جمع شد و مردد به او خیره ماند. علی پوزخندی زد.
- میبینی که توی اسناد، اسم اون دوتا شاهد رو خط زدم، یعنی نمیتونی بفهمی کی هستن که بری سراغشون و دهنشون رو ببندی. پس اون دو نفر همیشه برات خطرسازن.
- وقتی شر تو رو کم کنم کی میخواد بره سراغ اون دوتا؟
- همون اسلحهای که بهت گفتم بیرون این خونهست. چهار نفر از کل ماجرا خبر دارن، اسم و آدرس اون دو نفر هم میدونن. محا
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
ساناز
2💙🩵🤍🩶💚💜💛❤️🧡🤎
۲ سال پیشسارا
3کیف کردم علی حقشو گذاشت کف دستش
۲ سال پیشمبینا
3من استرس دارم.هر لحظه میترسم یه اتفاقی بیفته و این خوشی خراب شه.اگه الان یهو بکشنش چی؟🥲
۲ سال پیشم
3خوب خداروشکر علی موفق شد،این رمان خیلی عالیه نویسنده لطفا بعد تمام شدن بازم رمان جدید تو دنیای رمان بزارید
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطی
2عالی بود..پارتی که بعداز خوندنش یه نفس عمیق از ته دلم کشیدم..امیدوارم ابرهای خوش خیالی سیاه نشن