پارت صد :

رو به حامی گفت :
- الان خیال میکنی به چیزی که میخواستی رسیدی؟
حامی خنده ای کرد
- نرسیدم؟ من سردارو کشتم! خواهرمو از شر تون نجات دادم، طی یک سال کاری کردم که تمام افراد کلیدی تشکیلاتت یکی یکی کشته بشن و حالا خودت اینجوری مثل موم تو دستای منی.
سر شایانو آهسته بالا گرفتم و گذاشتم رو پام و سعی کردم با تکون دادن به هوش بیارمش
- هی، شایان؟ بیدار شو
چشماش نیمه باز شدن و لباش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zarnaz

    1

    وایییی لئون واقعا دوستش داره😍❤️

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    واییییی حانیا جونم لطفا پارت هدیه میخوامممم🙏🥺جای حساسش تمام کردی چطوری تا یکشنبه صبر کنم🥺🥺دیه لطفا پارت هدیه 🙏🙏عالی بود مرسی حانیا جونم ❤️💋

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    اوهو ماتیلدا خطرناک شد😅

    ۲ سال پیش
کپی شد!