پارت صد و هجده :

باز خنده ام گرفت دستم را بالا آوردم محکم بازویش را نیشگون گرفتم و گفتم:
-دیونه زشته نکنی این کار رو.
خودش هم خنده اش گرفت و سرش را کمی به کج متمایل کرد. آسمان با غرشی که کرد شیشه های خانه را برای لحظه ای تکان داد.
نگاهم به سمت تخت خوابی چرخید که برای ما بود، برای این لحظه، برای امشب!
باران هر لحظه شدیدتر می شد و دیوانه وارانه در اسمان حکومت می کردند و رعد و برق ها بی وقفه جنگ بÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • لونا

    2

    دارم به امید اینکه بزودی فریسام قطعه قطعه بشن و پوستشون کنده شه ادامه می دم

    ۶ ماه پیش
  • Artnos

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • Kiki

    1

    توروخداااا اخه یعنی چی که فرید از ارن قوی تره... خورده که از ارن قوی تره😡 حدیث جون التماست میکنم دوباره قدرت ارن رو به روخمون بکش پارت های بعدی به دردم نمیخوره همییینجا اون دوتا عوضی رو بپیچشون

    ۷ ماه پیش
  • لیلا

    0

    ♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • Najme

    3

    و منی که تو *** قسمت های بعدیشو دیدم ولی بازم به امید اینکه شاید اینجا دلت واسمون سوخته و یه ۱۰ پارت جلوتر گذاشتی🥺مثل همیشه عالییییی گلم ولی خداییش از عاشق بودن هانتر خیلی خوشم میاد مخصوصا شوخیاشش

    ۲ سال پیش
  • ستایش

    0

    چجوری از *** بخونم ؟

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    سرچ کنین حدیث افشارمهر

    ۲ سال پیش
  • Najme

    1

    توی جست و جو سرچ کن حدیث افشار مهر کانالش برات میاد اونجا بقیه رمان هاش هم هستن اینقدددددر عالین که نگو

    ۲ سال پیش
  • آرام

    0

    هووووف فقط خدا میدونه چقدددددد دلم میخواد فرید و سام رو خفه کنم😁 عالیه رمانت مرسی حدیث زیبا چند وقت نبودم ترکوندییییی دختر 🙂❤

    ۲ سال پیش
  • لیلی

    2

    ای بابا تا میایم دلمونو خوش کنیم این دوتا جفت پا میان وسط پارازیت میندازن اه💔🤦🏻 ♀️

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    🩵💙💜❤️🤍🩶💚💛🤎🧡

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    👏👏🙏🫣🌹

    ۲ سال پیش
  • Eli

    2

    فکر کنم برای الیسا و آرن قرار نیست جریان به خوبی پیش بره...

    ۲ سال پیش
  • دینا

    2

    ای وای بد شد که وای خیلی هیجان دارم تا پارت بعدی ممنون که این همه حس خوب رو با قلمت به ما می دی

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    🥹🤍

    ۲ سال پیش
  • نیا

    1

    بد شد که😕

    ۲ سال پیش
  • زهره ملایی

    0

    سلام حدیث جون رمانت حرف نداره من فقط رمان های خودت رو میخونم ولی فقط اگه فاصله بین ارسال پارت ها کم بشه ممنون میشم

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    مرسیییی 🥹🤍

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️