پارت نود و هشتم :

لئون اسلحه توی د‌ستش بود و کنار در آماده ایستاده بود.
از سوراخ قفل کمد میتونستم بیرونو ببینم، دستام از استرس یخ کرده بود.
صدامو بلند کردم و گفتم :
- مطمئنی میاد؟
انگشت اشاره اش‌و جلوی صورتش گرفت و گوششاشو تیز کرد
- یکی داره میاد.
چند لحظه ای نگذشت که صدای چرخوندن دستگیره در اومد، ضربان قلبم رفت بالا و لئون سریع اسلحه اشو به سمت در گرفت که یهو در اتاق باز شد و شایان ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیلوفر آبی

    0

    فکرشم نمیشد کرد معرکه بود ممنون

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    حانیا جونم چه شوک سنگینی وارد کردی😲😲عالی بود مرسی ❤️لطفا پارت هدیه لطفا میخوام ببینم بقیش چی میشه🙏🙏

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    چی شد؟؟اونا شدن خواهر برادر.نکنه فلورا رو جای خواهر لئون جا زدن .چه معمایی شد

    ۲ سال پیش
  • Parisa

    0

    خیلی خوبهههه

    ۲ سال پیش
  • Parisa

    0

    خیلی خوبهههه

    ۲ سال پیش
کپی شد!