جاذبه به قلم راضیه نعمتی
پارت صد و ششم :
علی ابتدا ممانعت کرد اما وقتی اصرارم را دید، پیراهن را به من سپرد و به اتاق خواب رفت تا استراحت کند. پیراهن را با دقت اتو زدم و میز اتو را به جای خودش منتقل کردم. چقدر احساس خوبی داشتم از اینکه دل همسرم را بدست آورده و اجازه نداده بودم با ناامیدی از من به خواب رود...
کمی بعد برقها را خاموش کردم و به اتاق خواب آمدم. پشت به علی روی تخت دراز کشیدم و چشمانم را بستم اما خواب به چشمانم نیامد.
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
ز
0زندگی خودت مهمتر از دیگران است
۱ سال پیشاسرا
1ممنون این رمان هم داره تموم میشه🙏
۱ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
چهار پارت آخر رمان جاذبه رایگان شد و این رمان به پایان رسید 💚
۱ سال پیش....
1ممنون بابت پارت هدیهههه
۱ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
🙏💜
۱ سال پیش...
1خداکنه دل آرا روی حرفی که زده بمونه
۱ سال پیشم
1دل آرا خیلی احساسی،زودباور و سادست امیدوارم باز ازش سوءاستفاده نشه،خیلی عالی بود ممنون از نویسنده برای پارت هدیه 💚🧡💛🤍❤️💙
۱ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
دل آرا دقیقا این سه خصلت رو داره که نمی تونه عقلانی تصمیم بگیره و حواسش پی زندگی خودش باشه. زنده باشید. ممنونم از همراهیتون ❤️🩷🌹🌹
۱ سال پیشآمنه
1ممنونم توی این پارت دخترمون انگار عاقل شده گرچه باید منتظر بعدش باشیم ممنون بابت پارت هدیه گرچه فکر میکردم با هم باز بشن البته میدونم حتی اگه امکانش هست روز یکشنبه هست واین لطفتون برای دل بیقرار ما برای زندگی دخترمون گذاشتید
۱ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
خواهش می کنم عزیزم. خوشحالم پارت هدیه رو دوست داشتید ❤️
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فریبا
0من به دل آرا توصیه میکنم برای کمبودهایی که در زندگی حس میکنه بچه دار بشه