جاذبه به قلم راضیه نعمتی
پارت صد و چهارم :
فصل 31
یک هفته گذشته و زندگی به روال عادی برگشته بود. شیفتهای شب علی دوباره شروع شده و رفت و آمدهای من با فرگل از سر گرفته شده بود. بعد از آن روز که فرگل از دستم رنجیده بود تلاش داشتم بیشتر برایش وقت بگذارم تا فکر نکند برایم ارزش ندارد اما به نظر میرسید زیادی داشتم به او اهمیت میدادم.
آن روز علی شیفت شب مانده بود و من دوباره در خانه تنها بودم. به جای رفتن به خانهی مادرم، ب
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

راز
1علی عزیزم واقعا خوشحال شدم فهمید چقد دروغ اعتماد آدم رو از بین میبره