پارت صد و پنجاه و نهم :

فاطمه پقی خندید.
- وای خدا، چکار کردی حنا و من خبر نداشتم، واقعا که چرا بهم نگفتی اینارو؟
بدون این‌که منتظر بماند تا من در پاسخش چیزی بگویم خودش ادامه داد:
- حالا اینارو ول کن، کوروش چی گفت؟
- فکر کنم خودش فهمید که من تا جوابم رو نگیرم ول کنش نیستم، چون خسته‌اش کرده بودم با سوال و حرفام کلافه گفت " اونم دعوته".
به این قسمت حرفم که رسیدم خنده بر لب‌های فاطمه ماسید.
- ای

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!