پارت سی و یک :

اسکاچ را برداشت ظرفهای صبحانه را باید می‌شست، ماشین لباسشویی را هم روشن می‌کرد.
یادِ حرفهای مادرو پدرش افتاد حق داشتند مدام سفارش می‌کردند 《مشکلی داشتی ما دسترست نبودیم نوه‌ی خاله متانت هست می‌شه روش حساب کرد》
لیوان را زیر آب برد حین آبکشی چشمش به طرح حک شده افتاد چشم تنگ کرد طرح گلهای زیبایی که با حالت خاصی نقاشی شده بودند به نظرش آشنا آمد لبش را زیر دندان اسیر کرد آنطور مو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!