پارت صد و پنجاه و چهارم :

عشق عمرم را حرام و مرا اسیر بازو‌های قدرتمند و قطور خودش کرده بود. به طوری که مرا از خودم دور ساخته بود. دلم برای خودم تنگ شده بود، من خودم را گم کرده بودم، می‌خواستم خودم را دوباره به دست بیاورم. اما چگونه نمی‌دانستم و فعلا چاره‌ی راهم را فرار و دور شدن از اینجا و آدم‌های دور و اطرافم می‌دانستم.
با لحن برنده‌ای حرفی زد که به آنی مرا هم به فکر فرو برد.
- به خیالت اگه کوروش بفهمه د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!