پارت سیصد و سی و چهارم :

لبخند روی لبش کمرنگ شد. با تردید دست دراز کرد و سر انگشت اشاره‌اش روی لبم نشست. از گرمای برخورد انگشتش با لبم، سرم را عقب کشیدم و لب‌هایم را از حالت غنچه درآوردم. اخمی کردم و پرسیدم:
-چی‌کار می‌کنی؟
دستش همان‌جا در یک سانتی صورتم مشت شد. خیره به چشم‌هایم بدون آن‌که پلکی بزند، جواب داد:
-دیگه لب‌هاتو این مدلی نکن. خیلی ناز می‌شی.
غلظت اخمم بیشتر شد و او که انگار در حال و ه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️