گیلدا به قلم مرضیه اخوان نژاد
پارت سیصد و سی و چهارم :
لبخند روی لبش کمرنگ شد. با تردید دست دراز کرد و سر انگشت اشارهاش روی لبم نشست. از گرمای برخورد انگشتش با لبم، سرم را عقب کشیدم و لبهایم را از حالت غنچه درآوردم. اخمی کردم و پرسیدم:
-چیکار میکنی؟
دستش همانجا در یک سانتی صورتم مشت شد. خیره به چشمهایم بدون آنکه پلکی بزند، جواب داد:
-دیگه لبهاتو این مدلی نکن. خیلی ناز میشی.
غلظت اخمم بیشتر شد و او که انگار در حال و ه
لطفا صبر کنید...
