پارت دویست و نود و ششم :

چشم ریز کرد و جوری‌که انگار با خودش سخن می‌گوید، نجوا کرد:
-باید برید بیمارستان معاینه شید تا مطمئن شیم بهتون آسیبی نرسیده. سرگرد رستمی و سروان معینی که فقط بیهوش شده بودن و آسیب جسمی ندیدن. بنده‌های خدا بیشتر دلواپس شما بودن. از اون‌جا که خونه‌ی امن هم لو رفته، منتقل می‌شید به یه خونه‌ی دیگه. خونواده‌تون تو بیمارستان شما رو ملاقات می‌کنن و بعد باید برن پی زندگی خودشون. درک می‌ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️