پارت دویست و نود و چهارم :

نالان سمتِ آشپزخانه راه افتادم و لیوانی را از آب پر کردم. با خوردن مسکن درد را از تن رانده و دوباره به پذیرایی برگشتم. شب قبل چنان مست کرده بودم که اهورا و سپهر من را روی همین کاناپه به حال خودم رها کرده بودند.
نمی‌خواستم اجازه دهم خاطراتی که با بنیامین در این خانه داشتم سر باز کند و مانند شب قبل حالم خراب شود. تا ساعاتی دیگر قرار بود از این جهنم بروم. بروم و تکلیفِ زندگی‌ام را یک‌سره

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️