شکار او به قلم حدیث افشارمهر
پارت صد و چهارم :
کنار جاده افتاده و خونین و مالین بود. حدس زدند که سگ های بیابون بهش حمله کردند و به این حال و روز انداختنش.
یکی از مردهایی که با ماشین در حال رد شدن بود سریع به جسم بی هوشش رسید و آمبولانس را خبر کرد.
هیچکس نتوانسته بود هویت این بیمار مرموز را پیدا کند و بعد از مدتی کوتاه بیخیال تایید هویتش شدند و فقط منتظر ماندند تا بهوش بیاید و خودش را معرفی کند.
دکتر خم شد نور چراغ قوه را
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
قربونت😂❤️خوش اومدی به جممعون
۷ ماه پیشثریا
0عالی 😂🥺🧡❤
۲ سال پیشغغاااغ
1اینجور که معلومه این رمان قراره خیلی طولانی بشه
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
رمان در ویپ تمام شده
۲ سال پیشلیلی
2چند روز نبودم بعد الان که میبینم کلی تغییرات ایجاد شده واقعا خوشحالم و اینکه رمان خیلی قشنگ پیش میره و ، مثل اینکه رمان جدیدی در کار است حدیث خانم!؟😍😂
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
بلیییییی
۲ سال پیشلیلی
1حدیث عزیزم خیلی ازت ممنونم بابت اینکه پارت گذاری رو هر روز انجام میدی❤🙏 با این کارت ما واقعا از خماری در میایم... تشکر💙✨
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
ماااچ
۲ سال پیشسوگل
3بازم سوپرایزات بی نظیر بودن اصلا به فکر آدم نمی رسه که قراره چی بشه
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
💖🥹
۲ سال پیشپریا
0عالی حدیث جان
۲ سال پیشساناز
0💜💙🩵🤍🩶❤️💚🤎🧡💛
۲ سال پیشAa
0ممنون عالی بود خسته نباشید
۲ سال پیشنفیسا
1یعنی داستان های جدید ی توی راهه؟؟؟؟ ممنون.مثل همیشه عالی و منتظر
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
همیشه رمان های جدید توی راهه🥹🔥
۲ سال پیشفاطمه
1خیلی رمانت عالیه 🥹❤️
۲ سال پیشم.ر
1عالی🙌
۲ سال پیشyasna
0سلام سلام خسته نباشی حدیث جون ♥️ مرسی 🥰
۲ سال پیشآیلین
0خیلی عالی بود خسته نباشی عزیزم 😍😘
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

هانترزوایف
4حدیث جون تازه کشفت کردم ولکنت هم نیستم قلمت عالیه❤️ 🔥