پارت سی و هشتم :

بانو کمی بعد به سالن برگشت و در کنار آن زن که خیلی خشک و جدی به مهمانانش نگاه می‌کرد، نشست.
- پس پسر خسرو تویی... برازنده هم هستی!
سهند لبخند کوچکی زد و گفت:
- خیلی ممنونم.
- آخرین باری که دیدمت یک سال و نیمت بود! اون روز واسه ترکیه پرواز داشتم که بیام و همین جا موندگار بشم. اومده بودم که واسه آخرین بار ببینمت. اتفاقا خیلی هم دوسِت داشتم؛ ولی وقتی یادم می‌افتاد خون خسرو رو داری ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • تارا

    0

    شیپ های خوشگل داستان از نظرم: میعاد و تینا سهند و ستایش بانو و میکائیل ویولت و سورن

    ۴ ماه پیش
  • هلیا

    0

    دبگه تینا توی داستان نقش نداره؟

    ۵ ماه پیش
  • مهشید

    0

    واقعا عمه عالیه چرا داداششو دوست نداره؟

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    سوال منم هست🤔

    ۲ سال پیش
  • Zahra

    0

    عجب پس ویولت هم نقشه داره

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    کی که نقشه نداره واسه سهند بیچاره 💔

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    0

    مسخره نکنین ها 🤗به نظرم بانو و سهند بهم میان

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ای کاش کامنتت لایک و دیس لایک می‌خورد نظر بقیه رو هم بدونم😁

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ای کاش کامنتت لایک و دیس لایک می‌خورد نظر بقیه رو هم بدونم😁

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    💜💙🩵❤️🤍🩶💚🤎🧡💛

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • Z

    0

    وایی چرا باز اینجوری شد سهند بدبخت

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    به زودی به آرامش می‌رسه💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • مهلا

    0

    💜💜💜

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • سهیل

    0

    عکسها خیلی عالی ان و به شخصیتها میان دمتون گرم

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خوشحالم دوست داری عزیزم😍

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    1

    هرکی ب سهند رسید براش دام پهن کرده بود

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره متاسفانه 🙁

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    میگم حالا نزنید بانوراعاشق سهندکنی کلیشه میشه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    شایدم این قصه سر درازی داشته باشه😁

    ۲ سال پیش
  • نیلدا

    1

    و عکس بانو به نظرم چهره ی دلنشینی داره امیدوارم اخلاقش هم مثل چهره اش باشه ممنون بابت این پارت🌺

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خواهش می‌کنم عزیزم😍

    ۲ سال پیش
  • نیلدا

    1

    بیچاره سهند از دار دنیا یه خواهر داشت که اونم طبق حرف عالیه خانم دنبال پولشه البته نمیخوام زود قضاوت کنم ویولت به نظرم آدم بدی نمیومد از اول رمان .ولی به نظرم صداقت توی حرفای عالیه خانم خیلی زیاده...

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ان شاالله که عمه خانوم واسه سهند نقشه‌ای نداشته باشه🤲🏻

    ۲ سال پیش
  • Narges.g

    1

    چه شانسی داره این سهند ! چشم، الان از کتابخونه حذف و دوباره اضافه می کنم که پارت جدید بزاری😁😂

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اتفاقا هر زمان می‌گم هم اونایی که اضافه نکردن، اضافه می‌کنن😅💚 منتها دیشب یه دونه کم داشتیم صبح اضافه شد واسه همین پارت رو نذاشتم😁

    ۲ سال پیش
  • افسانه.م

    0

    بنظرم الان وقتشه که سهند بفهمه ستایش را از دست داده تا با ویولت نره

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    به زودی می‌فهمه😔💔

    ۲ سال پیش
کپی شد!