دومینو به قلم آزاده دریکوندی
پارت سی و هشتم :
بانو کمی بعد به سالن برگشت و در کنار آن زن که خیلی خشک و جدی به مهمانانش نگاه میکرد، نشست.
- پس پسر خسرو تویی... برازنده هم هستی!
سهند لبخند کوچکی زد و گفت:
- خیلی ممنونم.
- آخرین باری که دیدمت یک سال و نیمت بود! اون روز ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
مهشید
00واقعا عمه عالیه چرا داداششو دوست نداره؟