پارت سی و نهم :

- مهدی، تا ابد که نمی‌تونی ازش فرار کنی، یه کلمه بگو چه گند... یعنی چی‌کار کردی من خودم ازت حمایت می‌کنم!
بابا به مزخرفات مهردادم توجهی نکرد. حالت صورتش جوری بود که نشون می‌داد بی‌نهایت کلافه‌ست و زل زده بود به تلویزیون خاموش.
- بابا... ببین من می‌دونم این چند وقت همه‌چیز خیلی سخت گذشته ولی...
تازه به اوج جملم رسیده بودم که بابا بدون هیچ توجهی به من به زور از فضای تنگ بینمون پاØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Fami

    0

    این علیه مشکوکه حس میکنم یه چیزایی رو اینم میبینه یا حس میکنه

    ۹ ماه پیش
  • نیلوفر آبی

    2

    خیلی عالی بود ممنون خسته نباشید

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️