پارت پانزده :

وقتی جلوی آپارتمان نوسازی توقف کردند با تعجب به سمت هاویار چرخید. دستش سمت دستگیره ماشین رفت توده‌ای سخت میان گلویش حس کرد. یعنی چه؟ قفسه‌ی سینه‌اش تنگ شده بود با ورود ماشین چراغهای پارکینگ روشن شد.
ماشین متوقف شد دیوار روبه‌رویشان سنگی بود.
مهتابی بالای سرشان نیم‌سوز بود چشمک می‌زد.
بغضش گرفته بود در موردش چه فکری کرده بود که یک‌راست مهمان خانه‌ی مجردی‌اش کرده بود. دس

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️