پارت صد و سی و پنجم :
کفایت غرغرکنان سمت در میآمد. میتوانستم تصورش کنم که چراغ دالان را روشن کرده و دمپاییها در پایش لق میزنند.
نیم ساعتی از شروع حکومت نظامی گذشته بود. نوشآفرین میلرزید. آنقدر شدید که صدای تلیکتلیک دندانهایش را میشنیدم. فرخ، دستش را دور کمر او حلقه کرده بود. نمیدانستم به خاطر این است که فرار نکند یا هوایش را دارد که ضعف نرود.
صدای نخراشیدهی کفایت، با
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

پری
0نمیدونم چراباور نمیکنم آسیه مرده و حس میکنم همون بانو الف آسیه هست