جاذبه به قلم راضیه نعمتی
پارت هجده :
مادرم هول کرد و پرسید:
ـ چی شده دلآرا؟ کی میخواسته بزندت؟
دست مادرم را گرفتم و گفتم:
ـ نگران نباش مامان. چیزی نشده بود. به خیر گذشت.
اما مادرم رهایم نکرد. در نهایت مجبور شدم ماجرا را از اول تا آخر تعریف کنم و کلاهبرداری پژمان از فرگل هم این وسط لو رفت. بعد از اینکه لب فروبستم، مادرم و میلاد مرا به باد سرزنش گرفتند که زندگی فرگل و دوست پسرش به من چه ربطی دارد که به خاط
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
رها
0عالی
۲ سال پیش
| نویسنده رمان
تشکر عزیزم ♥️
۲ سال پیشسلام پارت ۱۹چرا دانل
0عالی بود این رمان
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
🧡
۲ سال پیشبهار
0عالیههههههه
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
💜
۲ سال پیشآذر
0میگم این پژمان مافیایی چیزی نباشه؟
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
از مافیا بدتره 😄
۲ سال پیشآذر
0مثل این میمونه که خود موش میره تو تله. آخه دل آرا فرگل رو حتما همین پژمان نیستش کرده یا باخودش برده نقشه ای تو سرشه وگرنه چرا یهو ۱۸۰ درجه تغییر کنه؟
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
دل آرا دختر ساده، ماجراجو، احساساتی و اهل ریسکه 😍
۲ سال پیشنسترن
1حس خوبی به این قرار توی کافه ندارم
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
پژمان آدم خطرناکیه و دلآرا ریسک کرد برای گرفتن پول دوستش کافه رفت ❤
۲ سال پیشآمنه
0سلام نویسنده جون مرسی عالی بود احساس میکنم که پژمان یا در کل از دل آرا خوشش میمومد ولی برای نزدیک شدن بهش از فرگل استفاده می کرد والان حتما باید به یکی خبر بده تا مشکلی پیش نیاد
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
سلام عزیزم. ممنونم. تو پارت بعد مشخص میشه قصد پژمان چی بود 😍
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

انا
0عالیه