پارت صد و سی و سوم :

سری تکان داد.
- خوبه، برو خوب خداحافظی کن تا دیدار بعدی. شماره خونه شون رو هم بده من تا زنگ بزنم و دعوتشون کنم به تهران.
قدردان نگاهش کردم... چقدر خوب بود که داشتمشان. در این روزها، اگر پشتم نبودند و دلگرمی نمی دادند، من نمی توانستم. پشتم زیر این بار سنگین می شکست. چنین راز و درد بزرگی، تنهایی به دوش کشیده نمی شود و پدر و مادر ها چه بی منت در غم هایمان شریک می شوند.
لبخند قدردانی زدم و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • گیسو

    2

    ولی خب انوشه بیشتر کارش خیلی اشتباهه مثلا اینکه اونقدر کار رو فقط به یه مشاور سپرد بهتر بود یه وکیل میگرفت یا الان که کورکورانه همینجوری داره میره

    ۶ سال پیش
  • Shima

    12

    واقعاکه بجای اینکه بگرده دنبال مسئله های حل نشده توی ذهنش میخوادبرگرده تهران،زیادی داره مسخره میشه بنظرم

    ۶ سال پیش
  • دختر الماس

    8

    ادامه شک کنه ولی خب میتونه باتلاش خیلی چیز هارو پیدا کنه و جواب سوال هاشو خودش بده پریزاددوست داره همه همه چیز و درس کنن بعد بیان بهش همه چیزو بگن حالا نمیدونم چرا شهاب از پریزاد یسری چیزارومخفی میکنه

    ۶ سال پیش
  • دختر الماس

    10

    بازم میگم کم بود اونم خیلی و اینکه بنظرم پریزاد خیلی شل میگیره همه چیز و باید یکم محکم باشه ن یه ادم لوس که هرچی میشه زرتی میزنه زیر گریه و تصمیمات اشتباهی میگیره درسته تو اون وضعیت ممکنه به هرکسی شک

    ۶ سال پیش
  • فاطمه

    11

    آقا من امشب از حرص و تفکر می میرم این شهاب چرا نمی گه جناب عشقش زندس ها؟؟؟؟ این چه جور روش درمانیه طرف سکته می کنه که وایی خداااااا من هر شب نقشه ی قتل شهاب و تو ذهنم می کشم 😤😤

    ۶ سال پیش
کپی شد!