معصومیت از دست رفته به قلم فرگل حسینی
پارت دوازده :
****
_مامان...
لیلا تمام صورتش را با یک دست قاب گرفت.چنگ زد وناخن هایش را در پوست گونهاش فرو برد.
ملک نسا اما کاملا خونسرد بود.قاچ کوچک هندوانه قرمز رنگ را گاز زد واز شیرینیاش با رضایت خاطر لذت برد.انگار که درون دلش کارخانه قند و شکر سازی راه انداخته بودند.
_ماهین به من زنگ زد خیلی ناراحت بود...
ملک نسا هستهای سیاه رنگ هندوانه را با چاقو درون پیش دستی انداخت..
_مسئول ن
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

هانی
0به نظرم بهترین کارو میخواد بکنه مرسی فرگل جون