به دنبال شارلو به قلم زهرا صالحی (تابان)
پارت پنجاه و چهارم :
مشخص نبود که چه کسی بودند اما احتمال داد یکی از آنها مارتین باشد. با حیرت همانجایی که مارتین چندی پیش نشسته بود، روی دو زانویش فرود آمد و با تردید دستش را به قاب عکس نزدیک کرد. طوری دستش بر اثرِ جلو رفتن میلرزید گویی که ترس آن را دارد که دستش به بدنهی چوبی قاب برسد.
بالاخره دستانش تمام زورشان را زدند و توانست گوشههای قاب را که بر اثر زمان، چوبشان کمی رنگ و رو رفته شده بود را چنگ
لطفا صبر کنید...
