پارت چهل و هشتم :

راهشان کماکان ادامه داشت. از بین خانه‌ها که عبور می‌کردند، تازه متوجه خرابی وضع قبیله شدند. همه جا درب و داغان شده بود و سقف بیش‌تر خانه‌ها فرو ریخته بود. جسد‌های کلاغ اطراف هر جایی که قبلاً بیش‌تر کوتوله‌ها تجمع می‌کردند، بیداد می‌کرد. چیزی را نمی‌شد انکار کرد. احتمالاً سیریوس درست می‌گفت. اما تا وقتی تامپر را پیدا نمی‌کردند، نمی‌توانستند نفس راحت بکشند. مارتین از پشت به مایا ن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️