پارت ده :
آهی سرد بیرون داد و دستان مشتشدهاش را روی میز گذاشت. سینهاش از کینه پرخونشده و لبانش به سکوت بسته نمیشد. دوست داشت همان لحظه پنجره روبهروی میزش را باز کند و با فریادی گوش خراش از مرگ دریا بگوید! از این که دو سال و هفت ماه قبل ساعت نُه شب... در ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

Zahra
0حالا ی کم میخواد حالش رو خوب کنه هیراد ،آلا رو به یادش میاره ول کن برادر من